!حالی به حولی

رنجر يا رنجده؟!

يه سرزمين وسيع الارض بود و چندين وسيله ي عظيم الجثه كه از عجايب خلقت بودند...!

ويك عالمه آدم كله خر كه روي اين گنده بك ها نشسته بودند و تكان تكان مي خوردند و هي جيغ از خودشان در مي كردند...!

و ما مثل منگ ها فقط نگاه مي كرديم و همگي مبهوت جمله ي هميشگي خودمان بوديم:"جاپون چه چيزا ساخته!!! ..."

و من از تعجب شاخ درآوردم وقتي شنيدم كه مي خواهند سوار دست پرورده هاي جاپون شوند (همچين خريتي نمي كنم نه بابا عمرا")

ولي آن موقع آن گنده ها ايستاده بودند و در نهايت من خر شدم و همچين خريتي كردم !!

و اجازه دادم براي من هم بليط بخرند .

و وقتي وارد شديم چراغهايي بودند كه دنبال هم مي دويدند و و صندلي بود و ما نشستيم و يه چيزي روي كت و كولمان را گرفت كه گويا ايمني سازنده بود !

فقط مي چرخيد و بالا و پايين مي رفت . وقتي روشن شد چون بعضي ها به هم مي گفتند جيغ بزنيم( و من براي اين كه چشم و هم چشمي نشود)تصميم گرفته بودم جيغ نزنم ..... اما نشد...و حتي ما نيز از خودمان جيغه در كرديم و خطرناك بود و وحشتناك بود و هي جيغه زديم ...!

و من هي غش كردم و ضعف رفتم و حلقوم تركاندم و ديدم كه از خدا بي خبر ها مي خندند !

يكي از friendها در تلاش بود كه مرا آرام كند وحتي نوزاداني بودند كه آرام به من مي نگريستند و من هم هر چه فحش خواهر و مادر بلد بودم دادم ....!

تا وقتي ايستاد و من كمي با خودم صحبت كردم و خودم را راضي كردم كمي امروزي تر شود...و خودم هم خودش قبول داشت چقدر ما قبل تاريخي است و با من موافق بود ...!

پس قرار شد من هم با كلاس جيغه بزنم!

وقتي پياده شديم هنوز براي يكي از ويژويژونك ها بليط داشتيم . پس سوار شديم ( كله تعجب) و روشن شد ...

و اٍ ي واي بر من و اٍي داد بر من واٍي خاك بر سر من! ...چه بگويم و از كجايش بگويم كه من ديگر روي صندلي نبودم و آویزان بودم ...و هي تاب خورديم و حتي نزديك بود يكي ازfriendها بيافتد !

و يك علامت سوال گنده بود كه پشتش نوشته بود :(اين چي چي بود ما سوار شديم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)و عجب خريتي كرديم گويا رنجر بود ...!

و در مسير بر گشت هم كلي متحول شديم !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:۳٤ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٤ - نفیسه