!حالی به حولی

review

کنکور
مرخصی...بوی کتاب...صندلی های خشک...کتابخونه سرد...غذای سلف...ساقه طلایی...کوله سنگین...۳.۲.۱ پارسه...۴ اسفند...

سرنوشت
روزا به دنبالش می دویدم و شبها رویایش را می دیدم.روز کنکور روز موعود بود. با دستکش های بکس رفتم سر جلسه تا با سرنوشت بجنگم.تا می خورد بهش زدم و تا جون داشتم خوردم! دو تایی با چشای ورم کرده و بدن کوفته از جلسه زدیم بیرون.نمی دونم چی شد!

من
در این مدت با مداد تراشم آدمهای دور و برم را بیرحمانه تراشیدم
با پاک کنم تمام تفریحاتم را پاک کردم
و با مدادم تنهایی را نوشتم

عید
مسافرت...عیدی...عید دیدنی...مرضی...خواب...عروسی...سرما خوردگی...صادق هدایت...پیک امیر...۱۳ به در..

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧ - نفیسه