!حالی به حولی

اصلاحيه

همیشه آرزو داشتم مثل توی فیلما یه جایی بود که می تونستم اونجا با لباس توی خونه راه برم و هیشکی منو نبینه. واسه خودم راه می رفتم ٬ حرف می زدم ٬ می خندیدم ٬ گریه می کردم و داد می زدم . اما ...

FAN2015338

این روزا موقع برگشتن به خونه بی اختیار طولانی ترین مسیر رو انتخاب می کردم. البته پیاده که نمی شد. چون با زبون روزه مطمئن بودم که اگه بخوام پباده هم برم در جا غش می کنم! پس با این وجود با اتوبوس میرفتم. توی اتوبوس حواسم به همه جا بود به غیر از اون جایی که بودم. یه حس خوبی داشت. توی همین مسیرا و اتوبوساست که تازه متوجه شدم این چند سال اخیر چه چیزایی رو پیدا کردم و چه چیزایی واسه همیشه گم شدن. تازه یه چیز دیگه هم راجع به خودم فهمیدم . سلیقه هام نسبت به چند سال پیش (شاید همین پارسال)خیلی عوض شدن. یه بوی خاصی میدن. البته نه اینکه فکر کنی همچین خیلی بد بو باشه ها . اما دقیق نمی دونم بوی پختگیه یا پوسیدگی؟

راستی یه چیز دیگه هم یادم اومد. اون پیلار از لحاظ اون بعد "دیگری" شخصیتش شبیه من بود. هرچند شاید منم اون طوری عاشق بشم. خدا داند!

در ضمن راجع به پست قبلی که همه (در کمال ناباوری) یه فکر و خیالای بوداری کرده بودن باید بگم من هنوز انقدر قوی نشدم که عاشق بشم. اما شاید یه روزی قوی شدم. یعنی حتما میشم. مطمئن باش.

و اما یه چیز دیگه: ببین حالم خوبه . خیلی خوب. اما از نوع ابریش. مثل وقتی که توی یه مهمونی هستی و داره خیلی بهت خوش میگذره ٬اما همش به این فکر می کنی که ای کاش پنجره های اون خونه بیشتر یا حداقل بزرگتر بودن. اما اگه می بینی از خودم یا حالات شخصی خودم می نویسم به این خاطره که این وبلاگ حکم حسب حال داره واسم. یعنی می نویسم برای چند سال بعدم. دوست دارم چند سال دیگه که مطمئنم زندگیم و آدمایی که باهاشون زندگی می کنم زمین تا آسمون با الانم فرق کرده٬ وقتی که به خاطر خندیدین و مسخره کردن یا غبطه خوردن به این دوران تو آرشیو وبلاگم پرسه می زنم ٬ علاوه بر زندگی روزمرم و اتفاقای کم و بیش جالبی که می فته و یه سری چرت و پرت ...یه چیزایی هم راجع به خودم ٬ تنهاییام ٬نگرانیام٬ دل خوشیام و فکر و خیالام پیدا کنم. یه چیزایی که فقط مربوط باشه به خودِ خودِ خودم.

البته اگه تا اون موقع اینجا فیلتر نشده باشه. بابا ما مخلص احمدی نژاد و....هوم....گور بابای ضرر٬سایرین هم هستیم!

.....

عید همتونم مبارک. ایشالله عید سال دیگه هم صحیح و سالم با عزیزانتون باشید.

راستی منم عیدیمو گرفتم.  وقتی که دوشنبه از ساعت ۸ صبح تا ۴:۳۰ یه تخته کلاس داری ٬ وقتی که آخرین روز ماه رمضونه و بنزین تموم کردی٬ وقتی کلی پله بالا پایین رفتی٬ وقتی بین روز کارت از دانشکده تا دانشگاه و از دانشگاه تا خوابگاه و از خوابگاه تا دانشکده رفتن باشه٬ وقتی میخوای به خودت عیدی بدی و بعد از دو هفته یه اکانت میگیری و دیگه به حالت سینه خیز به خونه می رسی٬ وقتی میرسی خونه و میبینی افطاری خونه خودتون نیستین(نــــــــــــــه)٬ وقتی میای یه استراحت کوچولو  کنی و در عین حال کانکت هم بشی ٬ وقتی میبینی there was no dial tone  و تازه میفهمی برای وصل کردن بخاری پدر جان سیم مودم رو در آوردن و وقتی که پریز مودمو داخل دوشاخی میکنی و در آخر وقتی صدای منفجر شدن به گوشت می رسه... اولش فکر میکنی صدای منفجر شدن مخته که پیاده شده(هی خانوم کجا کجا؟!)٬اما یه کم که واقع بینانه تر می شی و یه بو ی سوختگی به مشامت میرسه تازه می فهمی که بلـــــــــه....

و چقدر در نوع خودش می تونه قشنگ باشه صبح روز عید دربه در دنبال دکتر کامپیوترت گشتن و بعدشم یه ساعتی تو شرکتش مودم جدید نصب کردن. مودم نو رسیده مقدمت گلباران

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٢٥ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥ - نفیسه