!حالی به حولی

دست طبیعت گل عمر مرا مچین...



22 سال پیش یه همچین تاریخی که گویا اون موقع یکشنبه بود، ساعت 9 صبح بنده پا به عرصه وجود گذاشتم و باعث مسرت و خوشحالی خیلی ها شدم.


البته از شواهد و قرائن به دست آمده به این نتیجه رسیدیم که اتفاقا از همون اول خیلی خجالتی بودم و به همین خاطر مامان گل رو خیلی اذیتش کرده بودم و البته تو همین چند روز اول بود که همگی بعد از کلی تلاش و ترفند متوجه شدند که بنده قصد ندارم شیر مامانه رو بخورم و بعد از نومیدی از این قضیه باباهه رو می فرستند تا با شیر خشک و شیر گاو ما رو چاق و فربه کنند و تازه این وسط وسطا یادشون می افته که چه اسمی بذارند روی ما!!!


اول از پگاه شروع میشه کم کم به شیرین و نسیم و .... میکشه. و بالاخره با پیشنهاد های بسیار و بنا بر نظر بابا بزرگ و به سنت قدیمی همین اسم( نفیسه)از لای قرآن در میاد و اینگونه شد که ما شدیم نفیسه خانم.


هر سال یه جوری روز تولدم گذشت یا مفصل یا مختصر.


سه ساله که توی غربتم و تولدم با امتحانهای شوم و نحس پایان ترم تداخل داره! و به همین علت هیچ خبری از تولد نیست.


امسال هم بعد از 22 سال، همه بلاهایی که موقع تولد سر مامانه در آورده بودیم سرمون در اومد. 2 تا امتحان توی یه روز!


اول طراحی رآکتور (4 واحد) ساعت 2 ؛بعد فیزیک2(همون فیزیک پیشرفته معروف) (3 واحد) ساعت 4 . جمعا 7 واحد.شیر نخورده این بلاها سرمون میاد، شیرشو می خوردیم که تا حالا پودر شده بودیم.


یه چیزی توی مایه های هنگ و باحالی چه بسا بد تر از حال مامان خانوم در بدو زایمان از جلسه امتحان اومدیم بیرون .


اولین نفر که تولدم رو تبریک گفت داداش امیرم بود (یه داداش امیر دیگه) که هم امسال و هم پارسال یکی دو هفته جلو تر پیش دستی می کنه. ایشاالله تولد خودش.


ماندا جونم که یه جورایی خانم گل خودم هست(آخه تفاهم زیاد داریم واسه همین می خوام برم بگیرمش) دومین نفری بود که بهم تبریک گفت این لينک هم هدیه تولدم هست. راستی من و مامانش تو یه روز به دنیا اومدیم(مادر خانم گرام رو عرض میکنم)


سومین نفر هم آقا میلاد بودند (دوست یکی از بچه ها) که امیدوارم بتونم واسشون جبران کنم.


البته دوستان گرام از قبل از عید بنده رو کچل کردند که باید امسال تولد بگیری و ....


یه وقت فکر نکنید تولد من یادشون بودا ... نه به گمانم غلظت کیک و رقص خونشون اومده بوده پایین و دیواری کوتاه تر از دیوار من بد بخت پیدا نکردند.


پس ما هم به آن شدیم که 2 تیر یه تولدی بگیریم و کلی کادو بخوریم اگه شما هم قصد خوشحال کردن ما رو دارید می تونید تشریف بیارید آدرس بدم خدمتتون؟





اینم عکس بچگیمه. ببین شیر خشک و شیر گاو چه می کنه!!!!


یه زمانی آرزوم بود 20 سالم باشه . به اون سن هم رسیدیم. اون سن هم رد کردیم و همین طور سن های دیگه رو.


ناراحت از گذر عمر نیستم چون دارم با تنی سالم همه سنی را با کلی خاطره خوب و تجربه های مفید می گذرونم. اگر ناراحتی هم هست فقط به خاطر اینه که مطمئن نیستم تا کی دور و برم اینقدر شلوغه.


اما هدیه تولدم. دلم نمی خواد به یه تولدت مبارک ختم کنید همه چیز رو.


دلم می خواد یه صندلی داغ ترتیب بدم. پس خواهشا هر کی نظر میده در همون حدی که میشناسدم نظرش رو راجع به اخلاقم بده به خصوص اون قسمت های منفی جریان رو(البته اگه کسی زیاد نمیشناسدم من توقعی ندارم) فقط خواهشا هندونه نذارید.


این عکس هم گذاشتم که ببینید یه جورایی از همون بچگی خشن می زدم و حساب کار بیاد دستتون.




پس خیلی مصالمت آمیز دارم بهتون میگم به نفعتونه که به سوالم جواب بدید.


و اما سوال دوم که سخت هم نیست : تاریخ تولد خودتون؟!!!


پ.ن:من ۲۰ خرداد به دنيا اومدم. و چون يکمی تاخير داشتم تو آپ کردن يه روز اون ور تر شد.البته اگه خوب منو شناخته باشد می دونيد که من کلاْ بيست بيستم. فقط موندم چرا سال ۲۰۲۰ به دنيا نيومدم.......


خداحافظ شما تا بعد از امتحانات


پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ - نفیسه