!حالی به حولی

هلو بپر تو گلو

چندروز پیش یعنی سه شنبه امتحان آزمایشگاه سیالات داشتیم .که من به چند دلیل از اون امتحان لعنتی خیلی بدم میومد:
1.هیچی نخونده بودم .و بنا به دلایلی که در ادامه مطلب ذکر می شه هیچی از جریان سر در نمیاوردم.
2.اردوی پتروشیمی اصفهان رو که بیشتر کارهاش رو خود بدبختمون کرده بودیم ،به خاطر تداخل با این امتحان نتونستیم بریم. که گویا خیلی هم خوش گذشته بوده!
3.حالم(حالمون)از این استاده به هم می خوره!! چون باید عین نیم ساعتی که بدون وقفه بهت زل زده رو بهش نگاه کنی تا شاید راضی بشه و دیگه نگاهش رو معطوف به نفر بعدی کنه!!!
بگذریم...
بچه های ترمهای بالاتر کلی ما رو ترسونده بودند که امتحانش فلانه و بهمانه و....
خلاصه که نتیجه این شد که ما جزوه رو زیاد زیر و رو و بالا و پایینش نکنیم ، که هم حال خودمون به هم بخوره هم اون جزوه مادر مرده، و قبل از امتحان بریم بشینیم دم در اتاقی که بچه ها می رفتند امتحان می دادند(راستی امتحانش عملی بود)و هر کسی که میاد بیرون رو خفتش کنیم . ما هم ساعت 9 به هوای اینکه امتحان ساعت 10 هست غافل از اون جایی که 11:30 بود ، رفتیم نشستیم دم در آزمایشگاه .امتحان هم به این شکل بود که استاد یکی یکی بچه ها رو صدا می کرد و از طرف یه چند تا سوال در مورد آزمایش ها می پرسید و یه چند تا سوال هم از گزارش کارها. البته ما این رو نمی دونستیم .
خلاصه از ساعت 9 تا 11:30 هر کس که میومد بیرون ،سوالهایی که ازش پرسیده شده بود رو رو می کرد ، بعد دیگه می تونست بره.
دیگه اون آخرها یکی از پسر های فوق ، به یه بهونه ای می رفت تو اتاق استاد و می اومد سوالهای مهم رو به من می گفت منم به مساوات بین بچه ها پخش می کردم . خلاصه دستش در نره . خیلی بهمون فاز داد.
فقط مونده بود یه نکته مجهول و اون این بود که ما گزارش کارها رو خودمون ننوشته بودیم . جریان از این قرار بود که مهتاب اول ترم گزارش های تایپ شده و آماده با کلی نمودار و جدول رسم شده با excel رو از بچه های مکانیک دانشگاه همدان گرفته بود . (فکرهای بد نشه!!طرف پسر خواهرشه) و کار ما تو طول ترم فقط عوض کردن عددهای آزمایش ، تازه اونم به صورت یه خط در میون، بود.و در نتیجه اصلاً نمی دونستیم آزمایشگاه سیالات چی چی هست!!!
وقتی نوبت ما رسید اول راضیه از گروه ما رفت تو . استاد هم گویا وقتی گزارش کارها رو میبینه کلی میره تو کف .به حدی که نمی تونه هیچ سوالی از اون گزارش کارهای توپِ
سیستُم بالا کنه. آخه کل گزارش کارهای بچه می شد اندازه یه گزارش کار ما!!!..حال کنید ما چقدر زحمت می کشیم ...ایشالله که خدا مکانیک های دانشگاه همدان رو سبزه بخت کنه!!..آمـــــــــــین!!!!
بعد از راضیه من رفتم .چند تا سوال پرسید. که منم همشون رو براش مثل بلبل براش جواب دادم(نیست سوالها به گوشمون نخورده بود)(البته خداییش چندتاش جدید بود).
استاد هم گفت آفرین خیلی خوب بود .
_ یعنی چند؟
_از همه بهتر بودی
_ یعنی 20 دیگه
_ نه. 19.5
نسبت به تلاشی که کرده بودم بد نبود...مگه نه؟!!!
.....................
دیروز با بچه های کلاس رفتیم سینما. البته دختر عمو جان گرام( وجیهه که از فرط شیرینی ما اینجا عسل صداش می کردیم) هم به طور ناخالصی و نخودی همراه خودمون بردیمش(بازم جریان همون رگ فردینی معروف) .
بالاخره فیلم چهرشنبه سوری رو با کلی تاخیر دیدیم.
به نظر من فیلم قشنگی بود.البته خوب این نظر منه. یه جورایی تو مایه های فیلم شب یلدا ولی با جریان عکس اون بود . (آخه من شب یلدا رو هم خیلی دوست داشتم)
و از اون جایی که من از جنبه خیـــــــــــــــــــــلی بالایی برخوردارهستم ، به همین خاطر عمراً اگه بگم: این مردها همشون نامردن...همشون خائنن...همشون پر رو و آب زیر کاهن...همشون در ظاهر مظلومن...و در آخر همشون سر و ته یه کرباسن....

پ.ن:من مکانيک نمی خونم. گفتم که يه وقت تو خماری نمونيد

پ.ن:شايد تا يه چند وقت کمتر بهتون سر زدم. امتحانها شروع شدهاما شايد اين وسط ها گهگداری آپ کنم

پ.ن: این سومين پ.ن هست که بعد از آپ کردن اضافه می کنم. به خاطر سو تفاهم هايی که پيش اومده که شايد مشکل ساز هم بشه بايد خدمتتون عرض کنم که اون آقای محترم يه جورايی متاهل هستند. اما راجع به عرايض آخرم : عمراْ اگه نظرم عوض بشه

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:۱٤ ‎ب.ظ - جمعه ۱٢ خرداد ۱۳۸٥ - نفیسه