!حالی به حولی

آخرين پست ۸۴

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!

آشتی خواهم داد.

آسنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت...

 

یه سال دیگه هم گذشت و یه سال بزرگ تر شدم. البته من خیلی مطمئن نیستم که بزرگ شده باشم. پس بهتره بگم یه سال پیر تر شدم!

سال 84 هم سال خوبی بود. شاید خیلی اتفاقای خوبی نیافتاد اما خدا رو شکر می کنم که حداقل اتفاق بدی هم نیافتاد.

هنوز هم زنده ام..هنوز هم دارم زندگی می کنم و نفس می کشم....

هنوز هم مامان و بابای خیلی خوبی دارم که بالای سرم هستند و خیلی دوستم دارند و من هم شدیداً عاشقشونم.

هنوز هم دو تا داداش دارم که هرچند تا حالا به خودشون نگفتم (به خاطر اخلاق گَندم!)اما برام اندازه یه دنیا ارزش دارند.

هنوز هم دوستهای خیلی خوبی دارم که برام خیلی عزیزند و خیلی جاها به دادم رسیدند.

هنوز هم فامیل هایی دارم که بهشون افتخار می کنم.

هنوز هم مرضیه رو به عنوان عزیزترین کسم دارم.

.

.

.

و در آخر هنوز هم خدایی دارم که می دونم خیلی هواما داره و من هم دربست مخلصشم!

.............

اخطار: به علت طولانی بودن این پست از خانوم ها و آقایونی که اعصاب و دید ضعیفی دارند تقاضا می شود صفحه رو ببندند و بی خیال ادامه این پست شوند!

.............

چند روز پیش داشتم با وحید چت می کردم . اون گفت همین روزها آخرین پست 84 هم می رسه. من متوجه منظورش نشدم و فکر کردم حتماً یه چیزی از طرف persianblog واسه مون میاد. اما به خاطر اینکه سوتی های شدیدی پیش وحید دادم سعی کردم کنجکاوی نکنم و به همین خاطر اصلاً به روی خودم نیاوردم که چیزی متوجه نشدم و گفتم:ممنون!

تا اینکه اون آخرین پست 84 رو آپ کرد و من بالاخره منظورش رو گرفتم!

و اما حالا بنا به تقلید از خودش ما هم آخرین پست 84 رو نوشتیم.

اینجا می خوام از همه دوستایی که توسط وبلاگ پیدا کردم (البته یه سریاشون رو که قبلاً باهاشون آشنا بودم) رو معرفی کنم و ازشون تشکر کنم و همچنین یه توضیح و نظری هم راجع بهشون داده باشم.

پس به افتخار آقا وحید ، اول از خودش شروع می کنیم:

 

وحید با وبلاگ پیکر فرهاد: خیلی پسر خوبیه. خیلی هم معتقده. خیلی هم عمیق به زندگی نگاه می کنه. وبلاگش هم خیلی قشنگه و خیلی هم شیرین می نویسه! یه جورایی اخلاقمون مثل همه. لجباز و غُد و مغرور.البته من بیشتر با غد موافقم... واسه همین هم تا حالا چند بار کارمون به بزن بزن و کتک کاری و مو کشیدن رسیده. اما خودش خوب می دونه که از داشتن یه همچین دوستی خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می کنم.

 

الهام با وبلاگ لحظه های سکوت: توی دوران دبیرستان خیلی با هم صمیمی نبودیم . فقط هر دفعه که می دیدیمش بهش می گفتم: چطوری پیکاسو؟!...تا اینکه قسمت شد و یه دانشگاه قبول شدیم و یه ترم هم با هم خوابگاه بودیم و حالی به حولی. (راستی اسم وبلاگم هم نظر ایشون بوده).به قول ممول فکر می کنم که هاله هامون هم جهت می چرخند. البته فکر می کنم زیادی هم جهتند . چون وقتی پیشمه خیلی احساس خوبی دارم....فقط من نمی دونم این همه مخ رو بچمون از کجا آورده! والله من اگه یه ماه بشینم توی اتاقم و فقط فکر کنم و یه عالمه لحظه سکوت کنم ، بازم هیچ وقت نمی تونم انقدر متنهای قشنگ و پرمحتوا بنویسم. اما در عوض تا دلت بخواد از این مغز از تاریخ مصرف گذشته ما چرت و پرت تراوش می شود!...همیشه متن هاش رو چند بار می خونم و هر دفعه بیشتر از دفعه بعد متوجه زیبایی متن هاش می شم. فقط یه کم زیادی غصه ناک می نویسه و حرص من رو در میاره. البته در اصل اصلاً این مدلی نیست....خلاصه که وبلاگش هم مثل خودش حرف نداره!

 

 

 

 

نوشین با وبلاگ چسبوندن واژه ها به هم : دوست جون الهام بوده و هست. دوران دبیرستان همیشه اون، دفتر حاضر و غایب رو می آورد سر کلاس ما.من از همون موقع دوسش داشتم. تا اینکه زد و دانشکده ما قبول شد. البته حیف که یه سال دیر تر . وگرنه باهم تو خوابگاه ، خوابگاه رو می فرستادیم هوا...در ضمن یکی از پسر های کلاسشون که خیلی آقای فهمیده ای هستند(!) توی وبلاگشون ، نوشین ما رو به عنوان یکی از خوش تیپ ترین دخترهای کلاس اسم برده!...محض توجه آقایون خوش تیپ!....البته یه اخلاق بد داره که خیلی دیر به دیر آپ می کنه.

 

 

فائزه با وبلاگ روزگار غریبی است نازنین: که دوست جون مموله. بچمون طبع شاعریش هم خوب کار می کنه. خیلی مهربونه . اینا با یه بار دیدنش می شه به خوبی متوجه شد .... تازه گواهینامه ش رو هم گرفته و به ما شیرینی نداده. اما ما با مرام تر از این حرفهاییم که اینجا آبروشو ببریم. اونم مثل من معتقده که هیشــــــکی ما رو روست نداره!!!!....خلاصه که وبلاگش خیلی توپه.

 

 

ماندا با وبلاگ روی ابرها: وبلاگ قشنگی داره. دختر ساده و مهربونیه. این رو می شه از نوشته هاش فهمید. به قول خودش امیدوارم که همیشه شاد و آسمونی باشه.

 

 

دختر عمو جان با وبلاگ فقط به خاطر دلم: خانم دکتر آینده(چه غلط ها) که تازه دست به کار شده و وبلاگ می نویسه. هر چند من هنوز هم معتقدم که فرصت زیاد بود و الآن وقت این کارا نبود اما مطمئنم که اگه بخواد می تونه به همه کاهاش با هم برسه و وبلاگش هم شک ندارم که خیلی خوب می شه.(هر چی باشه فامیل ما هستش دیگه!!!)

 

 

 

پسر عمو جان با وبلاگ کلبه درویشان: داداش همون دختر عمو جان . پسر خیلی خوبیه. خیلی دوسش دارم. خیلی دوسم داره. وبلاگش هم مثل خودش دوست داشتنیه.

 

 

 

حامد با وبلاگ فقط به خاطر عزیزترین عزیز:دایی همون دختر عمو و پسر عمو جان....به قول خودش عمو حامد که وبلاگ قشنگ و با احساسی داره. هر چند که ما بیشتر مایل بودیم که از خودش شعر در وکنه و متن بنویسه. اما همچنان شعر مردم رو کش میره...خیلی هم مشکوک می زنه. یه جاهایی سوتی میده و یه S ته نوشته هاش می نویسه! که ما چون بچه چشم پاک و در ضمن خیلی هم با جنبه هستیم اینا اینجا نمی گیم!...تازه دو تا کتاب از من گرفته که حالا زده زیرش و میگه که یه کتاب بوده و اون یه کتاب هم که نیست و نابودش کرده رفته پی کارش. اما خودش می دونه که اگه عید ،کتاب ها (قابل توجهتون:کتاب ها نه کتاب!) رو به دست من نرسونه، من کتابش می کنم. اونم یه کتاب باریک!

 

 شتابناک با وبلاگ هفت هنر: خیلی اهل هنره. خیلی با سواده. وبلاگش مطمئناً واسه همه می تونه مفید باشه. خلاصه که اگه نخونید نصف عمرتون بر فناست! یه پسر جیگر هم داره. امیدوارم که خودش و خانواده ش همیشه خوش باشند.

 

 

سعید با وبلاگ باورانه: وبلاگش حرف نداره. خیلی جالب و روون و در عین حال عمیق می نویسه. از اون وبلاگ توپاست.با نظراتش هم خیلی به ما خجالت می ده.

 

مهدی با وبلاگ من و یه دنیا دردسر با مزه :خداییش کرکر خنده است. یه زمانی دستش کج شده بود و داشت به راه خلاف کشیده می شد، اما بعد از محاکمه توپ توسط دوستان و اساتید ارجمند ، سرش به سنگ خورد و به صراط مستقیم هدایت شد.

 

 

گروه داستان نویسان: داستان می نویسیم اونم چه جور!....استارتش با ممول زده شد و هر دفعه یکی داستان رو پیش می بره...دیشب هم که اینجانب آپش کردم.

 

 

حمید با وبلاگ حمید و رومینا: اونم خیلی وبلاگ باحالی داره . یه چند وقته که به ما سر نمی زنه. اما من همچنان وبلاگش رو دنبال می کنم. البته بدون کامنت. چون دلم نمی خواد فکر کنه برای بالا بردن تعداد کامنت هام واسش کامنت می ذارم....امیدوارم که تو همین سال جدید به رومیناش برسه. در ضمن بازم امیدوارم که کامپیوترش در اولین فرصت حالش خوب بشه!

 

 

کسی که هویت او گم شده با وبلاگ هویت گمشده: یه زمانی واسه ما کامنت می ذاشت تا اینکه نمی دونم یه دفعه وبلاگش چی شد. من هم خیلی وقته ازش خبری ندارم. خیلی قشنگ می نوشت و از اون وبلاگهای مورد علاقه من بود . اما حیف که ناپدید شد.

 

 

زروان با وبلاگ New page1:خیلی خوب می نویسه . همیشه وبلاگش رو دنبال می کنم. البته اون هیچی نمی دونه.

 

 

2مجهول با وبلاگ مداد رنگی 36 رنگ: دو عدد مجهول هستند. فاقد نام و نشان و هویت! اونها هم مثل خودم برای گذران روزگار ، بالاخونه شون رو دادند اجاره! تازه اگه واسشون نظر بدین تا نترکین!!!

 

 

و خیلی های دیگه که همشون رو دوست دارم.

 

....

در آخر امیدوارم که سال خوبی داشته باشید. موقع تحویل سال ما رو هم دعا کنید.

به امید دیدار...

دوستدار همه تون: نفیسه

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:۱٩ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤ - نفیسه