!حالی به حولی

...تکنولوژی در کلاس ما

ساعت 6:30       

بابا:نفیس

ساعت 6:45  

مامان:نفیس

ساعت 7

علی:نفیس

ساعت 7:15

مامان و بابا:نفیــــــــــســــــــه

من: خواب

ساعت 7:30

من:یکی از چشمام باز و از پله ها می رم بالا . گهگداری هم روی یکی ازپله ها مکثی و چرتی و ...

ساعت 7:45

اون یکی چشمم باز و ازپله ها میام پایین

ساعت 8

من : کاملاً بیدار و حاضر

ساعت 8

کلاس محاسبات پالایش :

 استاد :حاضر غایب...می رسه به اسم من.خانومِ...

دوستان:میاد استاد!!

ساعت 8:20

من:سلام

استاد: سلام

دوستان: صبح عالی متعالی!!!

 ساعت 9

زنگ...زنگ...زنگ...

آقای ا:خاموشش کن.

آقای ص:خانــــوم ...فهمیدیم موبایل داری.

مهتاب: من بالاخره یه روز این دختره رو (خانم...)خفه می کنم.

راضیه:

من:

ساعت 9:02

استاد:خانم ها و آقایون از جلسه بعد یا لطف کنید موبایل هاتون رو خاموش کنید و بیاید سر کلاس من یا....

آقایون:اَه اَه اَه....

ساعت9:05

استاد:   و موبایلش رو خاموش می کنه. چون تازه متوجه شده این همه مدت موبایل خودش بوده.

استاد(البته این دفعه توی دلش و خطاب به خانم جان):ای کلک...باز این زنگش رو عوض کردی؟!

...............................

کلاس:طراحی رآکتور

موبایل استاد : زنگ...زنگ...زنگ...

بچه ها:

دوستان:

_استاد حتماً خانم بچه هاند

_نترس. مرد باش و گوشی رو بردار

_خودشه؟!!

یکی از دخترها: خنده های مشکوک

کارآگاه مهتاب: شصتش خبردار می شه

استاد:

دوستان: منفجر

این بار یکی دیگه از دخترها شماره استاد رو می گیره

و باز دوستان: منفجر

و استاد:

و ما: کم آوردیم

ما:کف کردیم

ما:هنگ کردیم

errorما:

خودمونیم .پشت این چهره خنگ عجب مغزی نهفته است!!

.............................

چهارشنبه: بازی ایران و کاستاریکا

کلاس: حرارت

عزیز داره assistant کار می کنهpower pointبا ....

استاد: به قد و بالای عزیز نگاه می کنه و حالش رو می بره!assistant

من : کتاب

smsمهتاب:

راضیه: ببعی می شمره

آقایون دو سه ردیف آخر : با رادیو موبایلشون بازی ایران و کاستاریکا رو دنبال می کنند.

دوستان:

آقایان: گـــــــــل

دوستان:

ما:

...........................

پ.ن: ممول عکسهای دانشگاه رو توی وبلاگش گذاشته. البته دانشکده ما یه میدون پایین تره . اما خوب مشت نشانه خروار است!!!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٤:۱٤ ‎ب.ظ - جمعه ۱٩ اسفند ۱۳۸٤ - نفیسه