!حالی به حولی

حرف حسابی قدغن!(تو قدغن٬من قدغن؟!)...

 

این چند وقت من دربه در دنبال یه چند تا کتاب بودم که چون من می خواستمشون فعلاً تا اطلاع ثانوی نیست و نابود شدند.

اما جالبی کار اینجاست که نوشته های اشو را کلاً ممنوع کردند.

ما که آخر نفهمیدیم  چرا حرف حساب زدن قدغنه؟!؟!؟!

...................................

 

دینداری اگر از خنده تهی باشد،

دلمردگی است;

هنگامی کامل است

که خنده ای تمام عیار را در دل خود داشته باش;

خنده ای پر شور و از ته دل.

خنده ای که در تک تک سلول های وجود تو

به رقص درآید و در تمام هستی ات موج بردارد.

آن گاه خنده ی تو از همه فراتر می رود

و تو در برابرش کوچک و کوچک تر می شوی.

خنده ای که همچون رایحه، تو را در بر می گیرد

و تو در آن ناپدید می شوی.

این معجزه ای است که در خنده اتفاق می افتد:

نفس تو ناپدید می شود.

نیایش تو باید به خنده های پر شور تو مدد برساند.

نیایش تو با خنده قدسی تر می شود.

این خداوند است که می خنداند.

نفسانیت از خنده ی حقیقی گریزان است.

گاهی برای یک لحظه،

نفخه ای از عالم بالا بر تو می وزد.

در این لحظه ی مغتنم درنگ نکن،

برخیز

و پنجره را باز کن.

بگذار نفس از اتاق دلت بیرون برود

و تو را برای همیشه آسوده بگذارد.

تو وقتی هستی،

که نفس نباشد.

وقتی نفس باشد،

تو نیستی...

 

                                                        "اُشو"

................................

 

 

 

 

 

 

 

خشکه مقدسان می پندارند که

دین با هر آنچه که زیبا و عاشقانه و وجدآور است ،

مخالف است.

دین فقط و فقط با غم و غصه و مویه آشناست.

آن ها زبان عارفان را در نمی یابند.

زبان عارفان سرشار است از

زیبایی و عشق و کرشمه.

مقدس مابان گلی زیبا را که می بینند ،

فوراً استغفار می کنند .

آن ها نغمه ای زیبا را نیز که می شنوند ،

از احساس گناه به خود می لرزند.

گور برای آن ها جایی است که در آن ،

از شر گناه خلاصی می یابند و راحت می شوند .

آن ها تعجب می کنند که چرا خداوند آن ها را

در گور نیافریده،

بلکه به دنیایی آورده که

به شائبه گناه و نظر بازی آلوده است !

آن ها در فهم معنای گناه دچار گناه شده اند.

آن ها گناه را بد تعبیر کرده اند.

گناه هر آن چیزی است که بر دل ما قفل می زند

تا نفهمیم و احساس نکنیم و عشق نورزیم.

گناه ، چیزی است جلوی دیدگان ما پرده می کشد

تا نبینیم .

گناه ، چیزی است که در گوش های ما پنبه ی لجاجت

فرو می کند

تا نشنویم.

گناه ، چیزی است که از دل ، گِل می سازد،

زیرا چشم و گوش و دل ما ،

تمامی توشه ما برای رسیدن به خداست.

عشق ، تنها کلمه ای است که

نَفَس گرم خدا بر آن دمیده است.

دیدار دو دلداده ،

تنها تجربه ای است که

چیزی برای گفتن از عالم تعریف ناپذیرِ ماسوا

در خود دارد .

عشق تنها ساحتی است که در آن

انسان با ذات هستی دیدار می کند.

درست است که دیدار انسان و هستیِ کل،

بسیار فراتر و ژرف تر از دیدار دو عاشق و معشوق

معمولی ست،

اما عاشق و معشوق معمولی،

مقرب ترند.

                                 

                                                              " اُشو"

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٢۸ ‎ق.ظ - دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤ - نفیسه