!حالی به حولی

 

سلام

حتما تا حالا شنیدید که می گند زمین خوردتیم...

اما من هیچ وقت این جمله رو حتی در مواقع تعارف تیکه پاره کردن به کار نمی برم . چون یاد زمین خوردنام می افتم و احساسی که در اون لحظه به ادم دست می ده.و چه این حس دردناک است و و اون کسی که می خوره زمین عجب غصه ناک است و شرمسار...

بنده به شخصه خاطراتی بس تلخ در این مورد دارم که وقتی بهشون فکر می کنم مو به تنم راست می شه(!) .

تقریبا می شه گفت با این حرکت خیلی جاها اتو دادم دست سایرین.مثلا تو خونه ...تو خیابون...تو کافی نت...تو کوه ...تو دانشگاه(ای وایییییی!!!)...و حتی این اواخر توی پارک...!

و نیز می شه گفت در در این امر تبحر و تجربه, فراوان دارم .خلاصه اینجوری بگم که اگه اون ور دنیا یه صدای تاپنه بیاد بچه ها می گند :اخ این بیچاره دوباره خورد زمین!!!...

از زمین خوردن توی دانشگاه براتون بگم که انشاالله خدا نصیب گرگ بیابون نکنه .از بس این کار خفت و خواری داره . (اونم وقتی بار اولت نباشه):

یکی از اون روزهای مطبوع بهاری بود که من و راضیه و مهتاب ها (2 عدد مهتاب)خیلی مست و سرخوش و خرامان خرامان در حال پایین اومدن از اون پله های کذایی بودیم که یکدفعه نمی دونم چی شد و چه جوری شد که بنده تپ تپ تپ به صورت نشسته پله اول را به اخر رسوندم .که البته اگه علتشا می خواهید فقط می تونم اون رو بندازم گردن قضا و قدر...

اخ که چه دردناک بود اون لحظه و چه دردناک تر نگاه های بچه های دانشکده و چه دردناک ترتر حرف های اونا:

اخخخخ شکست...نه بابا فقط صدا داشت...شرط می بندم اگه کفششا در بیاره خرده استخونه که ازش می ریزه بیرون...ااییییششششش معلوم نیست وقتی راه می رند کجا رو نگاه می کنند...خوب معلومه جلوی پاشونا .البته اگه یه ادم حسابی اونجا جلوی پاشون باشه...ای وای خانوم می تونید بلند بشید؟...ببینید چیزیتون نشده؟...

اون دوستای فاشیستم که تا منو در اون حالت دیده بودند خیلی بی تفاوت طوری که انگار از همون اول هم با من نبودند رفته بودند چند قدم اون طرف تر دلاشونا گرفته بودند و حالا نخند کی بخند!

من هم که تنها و غصه ناک روی پله ها نشسته بودم واز شدت درد نمی تونستم تکون بخورم...و فقط به این فکر می کردم که اولا" چرا خوردم زمین ؟؟!!... در ثانی چرا با وجود این همه درد نیشم تا بنا گوش بازه؟؟!!...

(به امید فرارسیدن اخرین تجربه زمین خوردنم(البته هر چه سریع تر!!!)..........)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ - شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٤ - نفیسه