!حالی به حولی

میلاد

چه لطیف است حس آغازی  دوباره،

و چه شیرین است رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است،روز ابتدای بودن!

و چه اندازه زیباست امروز...

روز میلاد...

روزی که من آغاز شدم...

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٠٦ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸ - نفیسه

لطف خدا بیشتر از جرم ماست..... نکته سربسته چه دانی خموش

 

این رورها بدون هیچ اغراقی شاید از قشنگ ترین روزهای زندگیم باشه

دوستی اس ام اس داد:درست در لحظه ای که اثری از آنچه طلبیده ای نمیبینی، برای آن تدارک ببین....

و واقعا هم همینطوره!

نتایج کنکور اومد.در اوج ناباوری رتبم خیلی بهتر از اونی شده  که فکر میکردم.روزی که نتایجو دیدم انقدر جیغ زدم و گریه کردم که اگه کسی نمیدونست فکر میکرد زیر صد شدم.خوب عقده ای ام دیگه!

پارسال که منتظر رتبه صد و نهایت دویست بودم فقط مجاز شدم، اما شبانه زاهدانم نیاوردم!!!وقتی نتایج ساعت 5 صبح اومد و من رتبمو دیدم انگار یکی زد پشت زانوهام و مثل تو فیلما دیگه نتونستم رو پاهام وایسم.تا ساعت 7 که کلاس داشتم با مهتاب(که اونم رتبش خوب نشده بود) به سقف اتاق خیره شده بودیم و جفتمون تو فکر یه سال تلاش بی نتیجمون بودیم و اینکه حالا چی میشه؟خداییش مهتاب خیلی خوب و راحت با این قضیه کنار اومد و از همون روز صبح خنده های چند ریشتریش شروع شد،اما من نه!

همه میگفتن خدا بزرگه.منم با لج میگفتم آره انقدر بزرگه که غیرممکنو ممکن کرد!!... اون روزا یه کم ناشکری کردم و گلایه...هرچند چیزی نگذشت و پی بردم به حکمت قبول نشدنم و بازم پیش خدا کم آوردم و ضایع شدم و روسیاه....برای امسال نه نگران بودم(به اون صورت)و نه نذر و نیازی...دیدم کارش درست تر از این حرفاست که من بخوام بهش بگم چی کار کن....ولی حالا نمیدونم باید چجوری از اوسا کریم تشکر کنم؟!

فقط میتونم سجده کنم و بگم خدایا بازم شکرت!

 پ.ن:382

پ.ن:باور کنید به حکمتش اعتقاد دارم اما نمیدونم چرا دیدن سردرگمی بچه هایی که باز رتبشون خوب نشده خیلی اذیتم میکنه.غصه میخورم واسه جوونای بیکار بدون پارتی و بدون سرمایه  مملکت ،که تنها امیدشون ارشد بود که اون هم....

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٢٧ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸ - نفیسه