!حالی به حولی

گه می طلبد ببوگلابی بودن

این روزا تب سیاسی خلق اللهو کشته.من نمی دونم این سیاست چیه که ملت عزیز ما از بقال و چقال و مکانیکی وتاکسی دار و دکتر و مهندس و دانشجو و بیکار و ....همه تو ایران متخصصشن.من که در امر سیاست که همان سیابازی است شدید بیلمیرم و خوشحالم از این بیل رفتن!

یه جایی خوندم:

گه مصلحت است انقلابی بودن                 یا مست به سان اسب آبی بودن

این میانه یک چیز به خاطر بسپار                گه می طلبد ببو گلابی بودن!!!

 

پارسال که سال نوآوری و شکوفایی بود ما که نه نوآوری دیدیم و نه شکوفایی.البته به جان شما ما تا خود سال تحویل هم ،منتظر شکوفا شدن حداقل خود حقیر بودیم که قسمت نبود!!! 

 

امسال هم که باز زن و مرد تو خیابون و تاکسی و مهمونی حلقوم  پاره می کنن و از چپ و راست و احمدی نژاد و موسوی و  وعده های سرخرمنی کروبی  سخنرانی می فرمایند، ما نه چپیم و نه راست و همچنان صراط مستقیم می باشیم و چیزی سردرنمی آوریم.یه سریا میگن همون آق محمود میشه و یه سریا میگن....ماهم که ایمان داریم مثل 4 سال پیش و پیش تر هرچه بخواهند همان می شود و نمیدانم چرا سخت معتقدیم آق محمود باز سرافراز و باز مسافرتها برای دور هزارم از سر گرفته می شود! ((در این صورت به گوش سیاستمداران برسان پیام مارا:امسال هم برای اینکه خدای ناکرده اسرافی نشود و مصرفمان اصلاح گردد ، از همان لپ لپ 4 سال پیش استفاده کنید و خریداری مجدد ننمایید!))

البته  با وجود محمود جان جانمان از اونجایی که صلاح نمی بینن خانوما استخدام بشن ،شرکت نفت شد آرزوی دست نیافتنی ما و ما بســــــــــــــــــــی خوشحالیم!!!!!! چرا که نه دنبال اطلاعیه استخدامش میگردیم و نه تو کف نتیجه ش می مونیم.خوش و علاف در سال اصلاح الگوی مصرف بدون موش و گربه بازی با سربازی و صدالبته بدون دغدغه شوهرداری ، آویزون بیدار بانک جیب باباییم!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۸:۱٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - نفیسه

روحشان شاد بادا

قبلاترها که ما جوانکی بودیم و خوشحال و خندان و مدرسه میرفتیم، مثل امروزی ها روز معلمی داشتیم و در آن روز چهچهی می زدیم من باب سرود و تدارک و کلی محبت و البته بیشتر پاچه خاری معلمه محترمه....مامانی داشتیم خوشگل تر از آنجلیا که آن روزها کادو به دست(اصولا چند دست کارد از آن دسته قهوه ای ها) و یک دیس پر از شیرینی پنجره ای ساخت وطن(منظور منزل است)قدم بر چشم مدرسه ما می گذاشتند!

همکلاسی های داشتیم همه در کف خوشگلی مامان و خوش برخوردی اش و دیس شیرینی! و ما که از خدا پنهان نیست ، از شما چه پنهان، در دلمان کله قند آب می شد از این طراوت مامان و کیفور شدن بچه ها و دل بردن خانم معلم!گاوچران

قبلاتر ها به کنار...برادری داریم(داش امیر)11 ساله و کلاس پنجمی ...از قماش جوزدگان خوانندگان رپ امروزی  البته از نوع بسیار خفنگش!

خلاصه در روز معلم که کلی با پول خودشان، با بستنی و چیپس و پفک و شیرینی ، پروار کرده بودن خودشان را، در پی همان پاچه خاری مرسوم هر کس در مقابل معلم چشمه ای می آید من باب شیرین کاری برای دل بردن معلم و شادسازی ایشان!

امیر و دو دوست جوزده ترش هم از قافله عقب نمانده اند و درخواست فرصت برای خوانندگی(قربان این استعداد نسل اندر نسلی بروم من!سبز) می کنندو جناب معلم رخصت می دهد و آنها هم کنسرت اجرا می کنن...آهنگ گو*شواره ،یکی ساسی*مانکن میشود و امیر علیش*مس و آن یکی امیر*مسعود!!!!تعجب :

"بوس می کنم از لبش من     که از مربای تمشکم     خوشمزه تره و دمش گرم....(سانسور)

   بیا اینجا که موزیک خوراک دنسه          پسرا تو بغل دافای بانمک و سبزه....... و الی آخر..."

 و در آخر توسط بچه های دیگر به اضافه جناب معلم محترم سبیل کلفت تشویق میشوند!تعجب

خلاصه اینها را گفتم که مطهری جان روحت شاد که دل ملتی را در این روز شاد کردی!

........

می گویند دوست را زیر باران باید دید...عشق را زیر باران باید جست...

یک وقتهایی وقت هست، حس عشق و عاشقی هم هست، باران نیست...

این روزها وقت نیست،باران تا دلت بخواهد و حس عشق و عاشقی هم...کلهم بی خیال ،اینها هم با این نانهایشان!اوه

اصلا من نمی دانم این سهراب چه دل خوشی داشته؟! زیر باران که جای این جینگولک بازی ها نیست! آخر خدا بیامرز دیگر چرا زورت به چتر رسیده آن را قدغن می کنی؟! آن هم برای امثال عینکی ما.البته نه اینکه چش و چارمان قیچ(غیچ) باشد ها!...دیگر دو شماره که قابل من و شما را ندارد!...اما عشق با وضوح تصویر چیز دیگری است جان شما!خیال باطلنیشخند

در آخر ما به این نتیجه رسیدیم که جناب سپهری روزگارش بد که نبوده هیـــــــــــــچ!خیلی هم  بزنم به تخته خوش بوده است!متفکر

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:۳٤ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - نفیسه