!حالی به حولی

سرنوشت نفیس خاتون و جعفر فشنگ

در چند سال اخیر اینجانب دربه در دنبال یک موجود زنده می گشتم که یک هم اتاقی اختیار نمایمگاوچران! بعد از چندین روز بحث و میزگرد با خود به عونان شاهد،وجدان خود به عنوان قاضی و میل خود به عنوان شاکی، به این نتیجه رسیدیم که یک عدد لاک پشت برای این گزینه بسیار مناسب می باشد، و از آنجاییکه همه می داند امسال که نفیس خاتون از پشت بام می افتد،سال دیگر(شاید!) صدایش در می آید، مرضی جان جانمان بر آن شد تا لاک پشتی را به ما هدیه کندبغل

البته جناب لاک پشت هم پروازانی نیز داشت که جملگی از کشور بیگانه می آمدند و برادر مرضی با لطف فراوان آنها را یک راست از فرودگاه به خانه آورده.ما نیز به اتفاق آنها را بین خود و مرضی و دایانا(دخترخواهر مرضی) تقسیم نمودیم،اینجانب یکی و آنها هر کدام دو عدد...

آری...جناب لاک پشت به اتاق ما تشریف فرما شدند.طی یک سری مراسم تطهیر و نام گذاری اسم جعفر را برای ایشان انتخاب نمودیم و جفی خطابش می کردیممژه

بسیار از وجودش مسرور بودیم و هر روز محبتمان به جفی گرام قلمبه تر میشدقلب.جفی، به تبعیت از جنسیتش بسیار هیز تشریف داشتند و  از سرو کولمان بالا می رفتند و بسیار عاشق جاهای تاریک بودند، بالاخص گلاب به رویتان روم به دیوار: خشتکابرو(لعنت بر شیطان رجیمعصبانی)

یکی مشکل اساسی این میان بود و آن اینکه :آقا جفی ما و هم سفرهایش هیچ کدام، هیچ رقمه، هیچ چیز میل نمی نمودند کلافهو ما را بسیار نگران و هراسان کرده بودندی!متفکر

به دامپزشک مراجعت نموده و دکی جان تشخیص دادند که اینها همگی آب به آب شده و معده هایشان چسبیده و آنقدر چیزی میل نمی کنند تا جانشان از بدنشان به در آیدتعجب

جعفر جان که در بدو ورود و چند روز پس از آن، بسیار هم اتاقی پر جنب و جوشی بودند ، رفته رفته به موجود تنبل خواب آلودی تبدیل شدند که هیچ رقمه باب دندانمان نبودقهر

بدین سان، اینجانب و جمیع برادران بر آن شدیم تا به چوب تر به سراغش رویم تا بلکه جفی فرمان ببرد و اندک طعامی میل نماید!شیطان بدین منظور بنا به سلیقه ی لاک پشتهای سوسول مغازه های خودمانی(آکواریومی گویندشیول) دل گوسفندی خریده و به زور به خوردش دادیم.بدین گونه که فکش را به زور باز نموده و تکه کوچک(کوچک تر از اپسیلون!یول) گوشت را به دهانش فرو کردیم(البته در این بین به غیر از زور بازو، از خلال دندان هم که حکم اهرم داشتند، تشکر مخصوص به جا می آورماز خود راضی)

جفی مادرمرده کله اش را به شدت تکان می داد و با آخرین سرعت لاک پشتی مختص خودش تا می توانست به این سو و آن سو می دوید.بعد از مدتی، ما که گمان می کردیم غذای لذیذش را میل کرده و در دل دعایمان می کند ،جفی را در آبش قرار دادیم تا با نوشیدنی، طعم غذای سفارشی اش گواراتر و حلقومش نرمتر شودزبان، جفی نیز پوزخندی زد و بعد از ادای چندین فحش نافرم(ساکت)گوشت را از دهانش در آب خارج کردزبان

چند روز بعد متوجه شدیم که سمت چپ فک جفی بخت برگشته ، ورم کرده و این ورم روز به روز بیشتر می شود.شبیه اوریونی های حاد!!آخگویا با فشاری که وارد کرده بودیم فک جغی جان عزیز دل ،پیاده شده بوداسترسگریه

ناگفته نماند همچنان با تلاش فراوان چندین بار دیگر آن شیوه را به کار گرفتیمخجالت و هر دفعه همان نتیجه تکراری حاصل می شد(ما که خوشنود از خیرخواهیمان بودیممژهنیشخند و جفی، که هم به ریش ما می خندید و هم به خیرخواهیمان و طوفان فحش های از آب گذشته آن چنانیاوه)

کم کم خبر می آمد که هم سفران جفی ،هر کدام به شکلی و به فاصله ی چند روز فوت می نمایند.یکی باد می کرد و یکی کف و آن یکی سفید می شدگریه

و جفی قهرمان ،همچنان سعی بر ناامید نکردن بنده حقیر داشتنگران...

چندین هفته گذشت...جفی روز به روز گوشه گیرتر و تنبل تر و لاغرتر و ورم فک بیشتر و لاکش نرم تر و رنگش تیره تر و غصه من دو چندان تر می شدافسوس...

دگرباره به یک متخصص رجوع نموده و در کمال ناباوری متوجه شدیم که این همه مدت می بایست آبش گرم می بوده، حال آنکه ما آن زبان بسته را در آب سرد نگه می داشتیمتعجب و ورم فکش که از عفونت بوده مدام بدتر می شدهدل شکسته...

آری اجابت نمودیم...تاثیر چندانی نداشت...دیگر لاکش شدیدا نرم شده بود...

بعد از یک هفته در صبحگاه پنجشنبه  23 آبان ،که از شبش منزل نبودم ،در تنهایی و قربت ، در غیاب هم اتاقی اش جان به جان آفرین تسلیم گفتگریه

پ.ن: من از اولش که این بنده خدارو آوردیم خونمون، هی می گفتم تو آبش مولتی ویتامین بریزیم، همه بهم می خندیدنقهر...دقیقا شب قبل از مردنش رضا قرص جوشان و قطره مولتی ویتامین تجویز کرد.فرصت نداد براش بخرم بیارمنگران

از چند روز قبلش مامان می گفت بندازش یه جایی بمیره،گناهه.اما من اگه این کارو می کردم می دونستم که شبش خوابم نمی برد و از عذاب وجدان دق می کردم.همون شب مردنشم از خدا خواستم بکشدش که زیاد عذاب نکشه حیوونیمدل شکسته...آخه اگه فیلم بود و سه ماه هیچی نمی خورد آب می شد ، چه برسه به این جفی فشنگ فسقلی چند گرمی مننگران

پ.ن: این عکس دوران سلامت و توپول بودن شادروان جفیهخیال باطل

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٠۸ ‎ق.ظ - دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧ - نفیسه

بانوی مهر

برای چندمین بار بهم ثابت شد که عشق کافی نیست ...خنثی

SBP0013376

پ.ن:توصیه می کنم آرشیوشو از اول بخونین!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٠٩ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧ - نفیسه