!حالی به حولی

جلال آل احمد...

سال سوم دبیرستان بودیم و امتحانات نهایی...

اون روز امتحان ادبیات داشتیم. البته اکثرا" می دونید که موقع امتحانات نهایی چون خود معلم ادم طراح سوالات نیست یه کم روال کار از دست ادم در می ره که چی باید بخونه و چی نخونه ...

ما هم فقط قسمت های مهم کتاب را که مطمئن بودیم می تونه سوال باشه خوندیم و بقیه را یا نخوندیم یا بهتره نگم که چه جوری ...

از قضا یکی از سوالات از اون قسمت های بود که ما اصلا و تحت هیچ عنوانی حتی در طول سال هم یه نیم نگاه بهش ننداخته بودیم . جواب سوال هم می شد "جلال آل احمد ".

من از یکی از دوستام که ردیف جلوی ما نشسته بود پرسیدم که فلان سوال جوابش چی می شه(؟!).

اون هم نا مردی نکرد و فقط گفت :جلال ...

من هم که مغزم کاملا تعطیل بوده (و هست)هر چی فکر کردم که حالا جلال چی؟؟؟ اخه جلال که پسر خاله ام نبود که فقط بخوام بنویسم :جلال ...بالاخره کشمش هم دم داره اینکه دیگه جلال بود و ...

خلاصه کلی فکر و تفحص و بررسی که جلال چی ؟!

یه نیم ساعتی هی با خودم گفتم :جلال...جلال...جلال...جلال........

یه دفعه یه جرقه تو مغزم زد و نوشتم "جلال همتی "(!!!!!) . کلی هم ذوق مرگ شده بودم که چه الکی یه نمره ی مفتی مفتی نصیبم شد .

فقط وقتی با کلی افتخار اومدم جریان را به بچه ها گفتم تازه اون موقع بود که فهمیدم واییییییییییی عجب گندی کاشتم !!!!

به قول معروف: حالا خر بیار و باقالی بار کن !...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٢٥ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٤ - نفیسه

 

سلام

حتما تا حالا شنیدید که می گند زمین خوردتیم...

اما من هیچ وقت این جمله رو حتی در مواقع تعارف تیکه پاره کردن به کار نمی برم . چون یاد زمین خوردنام می افتم و احساسی که در اون لحظه به ادم دست می ده.و چه این حس دردناک است و و اون کسی که می خوره زمین عجب غصه ناک است و شرمسار...

بنده به شخصه خاطراتی بس تلخ در این مورد دارم که وقتی بهشون فکر می کنم مو به تنم راست می شه(!) .

تقریبا می شه گفت با این حرکت خیلی جاها اتو دادم دست سایرین.مثلا تو خونه ...تو خیابون...تو کافی نت...تو کوه ...تو دانشگاه(ای وایییییی!!!)...و حتی این اواخر توی پارک...!

و نیز می شه گفت در در این امر تبحر و تجربه, فراوان دارم .خلاصه اینجوری بگم که اگه اون ور دنیا یه صدای تاپنه بیاد بچه ها می گند :اخ این بیچاره دوباره خورد زمین!!!...

از زمین خوردن توی دانشگاه براتون بگم که انشاالله خدا نصیب گرگ بیابون نکنه .از بس این کار خفت و خواری داره . (اونم وقتی بار اولت نباشه):

یکی از اون روزهای مطبوع بهاری بود که من و راضیه و مهتاب ها (2 عدد مهتاب)خیلی مست و سرخوش و خرامان خرامان در حال پایین اومدن از اون پله های کذایی بودیم که یکدفعه نمی دونم چی شد و چه جوری شد که بنده تپ تپ تپ به صورت نشسته پله اول را به اخر رسوندم .که البته اگه علتشا می خواهید فقط می تونم اون رو بندازم گردن قضا و قدر...

اخ که چه دردناک بود اون لحظه و چه دردناک تر نگاه های بچه های دانشکده و چه دردناک ترتر حرف های اونا:

اخخخخ شکست...نه بابا فقط صدا داشت...شرط می بندم اگه کفششا در بیاره خرده استخونه که ازش می ریزه بیرون...ااییییششششش معلوم نیست وقتی راه می رند کجا رو نگاه می کنند...خوب معلومه جلوی پاشونا .البته اگه یه ادم حسابی اونجا جلوی پاشون باشه...ای وای خانوم می تونید بلند بشید؟...ببینید چیزیتون نشده؟...

اون دوستای فاشیستم که تا منو در اون حالت دیده بودند خیلی بی تفاوت طوری که انگار از همون اول هم با من نبودند رفته بودند چند قدم اون طرف تر دلاشونا گرفته بودند و حالا نخند کی بخند!

من هم که تنها و غصه ناک روی پله ها نشسته بودم واز شدت درد نمی تونستم تکون بخورم...و فقط به این فکر می کردم که اولا" چرا خوردم زمین ؟؟!!... در ثانی چرا با وجود این همه درد نیشم تا بنا گوش بازه؟؟!!...

(به امید فرارسیدن اخرین تجربه زمین خوردنم(البته هر چه سریع تر!!!)..........)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ - شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٤ - نفیسه

 

سلام به همه!

من تا حالا خیلی از دوستام وبلاگ داشتند . می شه گفت از این کار بدم نمیاد .اما هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که خودم یه وبلاگ درست کنم. نه بذار از همین اول دروغ نگفته باشم ...حقیقتش فکر کرده بودم اما احساس می کردم و می کنم که واسه این جور کارا ساخته نشدم .اصلا ادم احساساتی نیستم و هیچ وقت هم قلم خوبی نداشتم . بین خودمون بمونه همیشه انشاهامم کار بابام بود .

حتما تا حالا شنیدید که یه سری از ادما پاشونا تو کفش همه می کنند و می دونم شمایی که الان داری این متنا می خونی منم گذاشتی جزواین دسته از ادما ! اما من با این کار فقط می خوام بدونم تواناییام در چه حده...البته اینم اضافه کنم که دقیقا نمی دونم قراره چیا بنویسم!

منتظر نظرای شما هستم .که البته با سابقه خرابی که از خودم دارم بیشتر منتظر انتقاداتتون هستم !!!

بنابراین خوشحال می شم که خیلی راحت و بدون ملاحظه نظراتتونا بگید.

دوست ندارم برای اولین متنم خیلی بر حرفی کرده باشم پس ...

به امید دیدار ...

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٠٧ ‎ق.ظ - شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٤ - نفیسه