!حالی به حولی

شاید...

امسال پاییز برای خرید لباس پاییزی دقت کنین لباسی بخرید با جیب های بزرگ...برای دو دست...شاید همین پاییز عاشق شدین....

stock photo : Love in my pocket (vertical): A couple of roses tucked in a denim pocket. Conceptual image for love, valentine's day, etc.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٠٠ ‎ق.ظ - دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩ - نفیسه

دیوار

AYP1500514 - A brick wall

گاهی باید دیوار روبه روتو بریزی پایین. همه آجرا رو از نو بچینی. یه سریا که قبلا پایین بودن باید بیان بالا و بالاییا برن پایین و خلاصه یه جابه جایی هایی باید انجام بشه...یه سری از آجرا رو هم باید انداخت دور. فقط باعث میشن دیوارت کج بیاد بالا...والله

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ - نفیسه

review

26 سال پیش اولین 20 خرداد زندگی ام را تجربه کردم.

اوایل دلم مثل خودم کوچک بود، به بی مزه ترین چیزها می خندیدم و کوچکترین اتفاق به گریه ام می انداخت ، دلخوشی هایم آغوش گرم و نرم مادر و دستهای بزرگ و زمخت پدر و شیشه شیری بود که جادویم می کرد.

تمام غصه های وجودم با بوسه مادر و سوار شدن بر پشت پدر ،آب میشد و تمام شکایتم از دنیا و آدم هایش این بود که نمی گذارند هر چیزی را در دهانم بگذارم.

چند خرداد دیگر گذشت...

بزرگ تر شدم، به روزهایی رسیدم که دیگر همه اسباب بازی هایم خراب شدند و همه همبازی هایم پسرهای فامیل و من دیگر عروسک دوست نداشتم و همه جسارتم را به خرج میدادم که وقتی ملخ داخل لباسم می اندازند خم به ابرو نیاورم و هنگام جراحی غورباقه و ماهی مرده حالم به هم نخورد.فوتبالم تعریفی نداشت و استرس اینکه مبادا توپ وارد دروازه شود و دوستهایم  مرا پس بزنند، بازیم را افتضاح تر میکرد.اما نشانه گیریم با تیر و کمان و مهارتم در مسابقه پرش غورباقه (که هر که غورباقه اش بیشتر می پرید برنده میشد) بد نبود...

سوغاتی پدر از کیش یک عروسک و یک دوچرخه بزرگ تر از قدم بود.دوچرخه بیشتر به کارم آمد و عروسکم تا امروز هنوز زنده است!

دوسال به مهد رفتم و هر دوسال را با پسری که حس می کنم اسمش سعید بود دوست بودم.زنگ تفریح ها دختر ها سرکمد اسباب بازیهای دخترانه نوبتی مادر و دختر و من، همراه سعید با تفنگ و ماشین، نوبتی دزد و پلیس می شدیم.

تمام این سالها دویدم و پریدم و نفهمیدم  چرا از بین آنها فقط من ، منع از پریدن میشدم!

چند خرداد دیگر من به سن تکلیف رسیدم....آن روزها چادر نمازم ازم جدا نمیشد.چادر سفیدم با آن گلهای صورتی وسبز  را روی کوله پشتی ام  به سر می کردم و مثل گوژپشت نوتردام ،اما باحیا(!) به مدرسه میرفتم...

خردادهای دوران راهنمایی افتضاح بود.با معجونی از بلوغ و غرور بدبوترین روزهای زندگی ام را گذراندم.دوران بلوغ مرا ناخواسته کمی از پسرها دور کرد.منی که کشف می کردم و قد می کشیدم و تغییر فیزیک بدنم را با یک کش پهن مخفی می کردم!

در یکی از همین خردادها بود که روز جشن تولدم با آن بینی بزرگ هرکاری می کردم قیافه ام خوب نمیشد.نمی دانم چرا موچین را دست گرفتم و یواشکی یک عدد مو از زیر ابروی راستم کندم.از دردش اشک به چشانم آمد و من در کل تولد خجالت می کشیدم به چشمان مامان نگاه کنم مبادا مچم را بگیرد.

خردادهای دبیرستان خیلی قشنگ بود.تولدهایی که در زنگ تفریح با کادوپیچ های زرد مرا به وجد می آورد.پسرهای فامیل به بلوغ رسیده بودند و من کوتاه می شدم! تمام آن روزها در هیجان بی غل و غش دوران دبیرستان می گذشتند و انصافا خوب هم می گذشتند.

دوست های دختری که همگی کله خراب بودند و مدرسه ای که روی سر ما بود و مدیری که با همه خراب کاریهایمان و بلاهایی که سر خودش و مدرسه اش می آوردیم عاشقمان بود....

خرداد 82 پشت کنکور بودم با یک دنیا آرزو...

خرداد 83 دانشجو بودم و یک عالمه حس و تجربه جدید...یک عالمه بدبینی به پسرها، به حدی که دوترم اول با حلقه به دانشگاه میرفتم!پسرهای هم بازیم پشت لبشان سبز شده بود ومدام دوست دخترهایشان را مسخره می کردندو دوست های دخترم مدام عاشق و دلشکسته و خرد می شدند...

خردادهای دانشگاه هم به شیطنت و درس نخواندن و  خوش گذرانی و به شکر خوردن های فرجه می گذشت و من خردادم شدیتر از همیشه بوی کتاب و درس میداد.

خرداد 87 زشت و خرداد 88 قشنگ بود....

خردادی که من رتبه ی ارشدم راضی کننده بود و بدون دغدغه امتحان  و فرجه در تدارک مهمانی خدا بودم.

سال 88 را دوست داشتم.پر بود از قشنگی و تجربه های جدید.اصولا همانی میشد که باید! شیرین و گاها با چاشنی استرس که باعث میشد شیریی اش دلم را نزند....

در این سال لبیک گفتم و در گرمای طاغت فرسای مکه اصلی را یافتم که مخفی می دارندش و نمی گویند و هرچه می گویند حاشیه همان اصل ناگفته و فراموش شده است...

زندگی خوابگاهی را دوباره تجربه کردم .اوایل غروب های دلگیر و غربتش و بعدها روزهای شیرین و بامزه خاص خودش را...تجربه کردم میشود گاهی از نبود یک مثلا دوست خوشحال بود و آرام....و گاهی نگاه مهربان  یک هم اتاقی انگیزه فرداهایت میشود...

در این یک سال اخیر من مدتی آلیس در سرزمین عجایب شدم و کلی حس بکر تجربه کردم.مهربانی خاصی را چشیدم و نگرانی شیرینی را مزمزه میکردم که مبادا تمام شود!

من محکوم شدم به آنچه نبودم و من با یک سوتفاهم کوچک بزرگ ترین اشتباه زندگی ام را کردم!

اما همه اینهایی که گفتم و نگفتم برایم شیرین و قشنگ بود ...

و حالا من در 20 خرداد 89...

دوست های دختردوران دبیرستانم خیلی هایشان بچه دارند و دوست های لیسانسم درگیر دودوتا چهار تای زندگی و هم بازی های پسرم اکثرا از ایران رفته اند وهر کدام یک گوشه از دنیا....

دوست های خوب زیادی دارم...خانواده ای که می پرستمشان....و یک سر پرانگیزه و  آرزو

20 خرداد امسال را به امید سالی 20 ورق میزنم...

به امید اتفاقات قشنگ...به امید روزهای خوب....به امید آنچه باید باشد و نیست...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:٤٥ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ - نفیسه

میان بر

یادمون باشه یه وقتایی به جای تغییر طرف مقابل باید خودمون رو تغییر بدیم...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ - جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ - نفیسه

آقایون جدی بگیرین

بعد پست قبلی لازم می دونم یه سخنرانی به عمل بیارمگاوچران

به نظر من در این روابط که اصولا شک خانم ها نسبت به آقایون  زیاده دو حالت داره:

١)خانم مورد نظر وسواس فکری دارهاوه

٢)حالت دوم که اکثر خانم ها جزو این دسته هستن از سمت شوهرشون به اطمینان خاطر نرسیدن.اگر در روابط زناشویی یه مرد طوری با خانمش برخورد کنه که به اون بفهمونه تحت هر شرایطی "تو نامبر وان زندگی منی" و "هیچ کس به غیر از تو توی زندگی من جایی نداره" مطمئن باشید خانم ها هیچ وقت چنین شکی نمی کنند، حتی اگه شوهرشون با یه تیم متشکل از فقط خانم ها بخوان برن کره مریخ!

این بدگمانی خانم ها همه از بی توجهی یا کم توجهی آقایونه(البته در مورد خانم های دسته دوم عرض می کنمیول)

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:۱٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نفیسه

اگر کریستف کلمب ازدواج کرده بود

 

اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند:

 

 

- کجا داری میری؟

 

- با کی داری می ری؟

 

- واسه چی می ری؟

 

- چطوری می ری؟

 

- کشف؟

 

-برای کشف چی می ری؟

 

- چرا فقط تو می ری؟

 

.

 

.

 

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

 

- می تونم منم باهات بیام؟!

 

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

 

- بده لیستو ببینم!

 

- حالا کِی برمی گردی؟

 

- واسم چی میاری؟

 

.

 

.

 

- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

 

- جواب منو بده؟

 

- منظورت از این نقشه چیه؟

 

- نکنه می خوای با کسی در بری؟

 

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

 

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

 

- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!

 

.

 

.

 

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

 

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

 

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

 

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

 

-  من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

 

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

 

.

 

.

 

- اصلا من می خوام باهات بیام!

 

- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

 

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!

 

- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

 

- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!

 

.

 

.

 

- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

 

  ..................................

پ.ن: این چند پست آخرو برای اطلاع رسانی از میلم برداشتم  .(آثار خودم نیست!نیشخند)

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نفیسه

معنی برخی کلما تی که از زن‏ها می‏شنوید

Iran Eshgh Group !

یک .

خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏

دو .

پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏



سه.

هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏

چهار .

بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .

پنج .

آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند .


شش.

اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

هفت .

ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .

هشت .

اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود .


نه .

نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟

 

 

 

نیشخندمژهبامن حرف نزن

پيام هاي ديگران ()        link        ٤:۱٩ ‎ب.ظ - شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩ - نفیسه

کلاس‌های تخصصی برای آقایان و خانمها

کلاس‌هاى تخصصی براى خانم ها

 

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود!

کلاس 1

چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

مدّت: ۴ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٢

مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم بد

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

 

کلاس ٣

 

آیا می‌توان با آمادگی یکماهه قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

مدّت: ۴ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ۴

نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١۴ تا ١۶

 

کلاس ۵

نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

مدت: ۴ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۶

 

عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

مدت: ۴ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٧

اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

برگزارى به صورت بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

 

کلاس ٨

گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شما را به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى

مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٩

چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: حداقل ۶ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

 

کلاس ١0

تفاوت‌هاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن

مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

 

کلاس ١1

رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى

مدّت: ۴ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

 

 

کلاس‌های تخصصی برای آقایان

 

 

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود

 

کلاس ١

چگونه جایخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

مدّت: ۴ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

 

کلاس ٣

مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

مدّت: ۴ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ۴

تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١۴ تا ١۶

 

کلاس ۵

آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

مدّت: ۴ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ۶

گم کردن ریموت کنترل و بحران هویت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

مدّت: ۴ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٧

یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها ..... ابتدا نگاه کردن به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

 

کلاس 8

مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: حداقل ۶ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

 

کلاس 9

آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى

مدّت: ۴ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١۴

 

کلاس 10

تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن

مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

 

کلاس 11

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى

مدّت: ۴ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

 

کلاس 12

مبارزه با فراموشى ...... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى

مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس 13

اجاق گاز: چیست و چگونه از آن استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمایش زنده

سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ - شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ - نفیسه

شب یلدا مبارک

 

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام 

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

   

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

 کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

  

 

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

 در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

 

  

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق 

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 

 

 فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل 

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

 

خوب می دانم قماری  بیش این دنیا نـبود 

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

  

سرد می آید به چشم مست من  چشمت و باز 

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸ - نفیسه

آرزوهای تلخ

یه آهنگ از این در پیتا که ریتمشو دوست دارمو میزارم:

"وقتی نگاهم میکنی قشنگیاتو دوست دارم        حالت معصوم چشات رنگ نگاتو دوست دارم

وقتی صداتو میشنوم دلم برات پر میزنه           ترس یه روز ندیدنت غم بزرگ قلبمه"

من رو به مامان:این آهنگه رو خیلی دوست دارمخیال باطل

مامانم با یه نگاه شدید معنی دار:دیگه دوست دارم ازدواج کنی.احساس میکنم تو غربت خیلی تنهایی!افسوس

من:تعجبابلهسبز

چندتا نتیجه میگیریم:

1.مامان خانوم ما تا حالا دوست نداشته ما ازدواج کنیم(ای نامردنیشخند)

2.خانومای دم بخت زودتر برین غریبیاز خود راضیچشمک

3.دچار تنهایی ناخودآگاه شدم!

4.هر آهنگی رو در ملا عام دوست نداشته باشید!

 

و حالا دو تا سوال مهم:

1.عشق انسانو از تنهایی(خودآگاه یا ناخودآگاه)در میاره؟!

2.انسان بدون عشق تنهاست؟!

CBP1055652 - Couple Looking Out Window

پ.ن:نگین جفت سوالا یکیه، که اصلا هم اینطور نیست!

پ.ن:اینجانب کلا آرزومند آرزوهای عزیزانم هستمخیال باطل

پ.ن:خوکا نیز تنها نیستن!

COP0060606 -

پ.ن:عکس درخواستیم داریمنیشخند

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٤٧ ‎ق.ظ - جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ - نفیسه